شهر اشباح (Spirited Away)
شهر اشباح از آن دسته آثاری است که با هر بار تماشای آن، معنایی تازه پیش روی مخاطب قرار میدهد. این انیمیشن در سال ۲۰۰۱ به کارگردانی هایائو میازاکی، کارگردان ژاپنی، و توسط استودیو جیبلی ساخته شد.
برای ترسیم دنیای شهر اشباح، میتوان آن را به دو قلمرو اصلی تقسیم کرد:
- قلمرو یوبابا
- قلمرو زنیبا
این دو خواهر دوقلو، دو قطب کاملاً متضاد یکدیگر هستند.
یوبابا
یوبابا جادوگری است که شهر را کنترل میکند. او نمادی از مادیگرایی است؛ غرق در جواهرات، شیفتهی پول و طلا.
مسافرخانهی یوبابا تنها برای خوردن، خوابیدن و رفع نیازهای جسمانی بنا شده است. کارکنان آن تحت سلطهی نظام سرمایهداری یوبابا زندگی میکنند و در قراردادهایی گرفتار شدهاند که نام، هویت و آزادی را از آنها میگیرد.
در دنیای یوبابا، طلسمها تنها با پول شکسته میشوند.
زنیبا
در نقطهی مقابل، زنیبا نماد معنویت و سادهزیستی است. او در کلبهای کوچک و آرام، در دل طبیعت زندگی میکند.
اگر طلسمهای یوبابا با پول از بین میروند، طلسمهای زنیبا تنها با عشق شکسته میشوند.
تفاوت این دو خواهر در سراسر داستان کاملاً مشهود است. تقابل آنها باعث میشود افرادی که تحت سلطهی یوبابا هستند قربانی این کشمکش شوند.
ارباب هاکو
یکی از این قربانیان، هاکو است.
زمانی که وارد مسافرخانهی یوبابا میشود، نام واقعیاش از او گرفته میشود و یوبابا نام «هاکو» را به او میدهد.
با دزدیده شدن نام، انسان بهتدریج اسم واقعی خود را فراموش میکند و در نتیجه، هویتش را نیز از دست میدهد.
«اسمت را فراموش نکن. اگر کاملاً فراموشش کنی، هیچوقت راه خانه را پیدا نخواهی کرد.»
وقتی چیهیرو وارد مسافرخانه میشود، هاکو به او توصیه میکند نامش را حفظ کند؛ زیرا اگر آن را فراموش کند، راه بازگشت به خانه را نیز از یاد خواهد برد، خاطراتش محو میشوند و کمکم به شبحی بیهویت تبدیل خواهد شد.
به همین دلیل، چیهیرو نام خود را روی کاغذ مینویسد و همیشه همراهش نگه میدارد.
دزدیده شدن نام توسط یوبابا، استعارهای از گم کردن خویشتن واقعی است.
بیچهره
کلیدیترین شخصیت داستان، بیچهره است.
بیچهره همچون سایهای همیشه همراه چیهیرو حرکت میکند؛ گویی تقابل میان خودآگاه و ناخودآگاه را به تصویر میکشد و هر دو سعی دارند بر یکدیگر اثر بگذارند.
وقتی وارد مسافرخانهی یوبابا میشود، شروع به تقلید از محیط اطرافش میکند. کمکم غذا، طلا و ارضای نیازهای جسمانی برایش اهمیت پیدا میکنند و بهتدریج از شکل اصیل خود فاصله گرفته و به هیولایی خطرناک تبدیل میشود.
اما زمانی که همراه چیهیرو به سوی کلبهی زنیبا میرود، هرچه از فضای مسافرخانه و هیاهوی آن دورتر میشود، آرامآرام به فرم طبیعی خود بازمیگردد و از نظر روانی نیز به تعادل میرسد.
رفتار بیچهره سرنخی مهم برای شناخت خود انسان به ما میدهد.
محیط چگونه ما را تغییر میدهد؟
این بخش از داستان پرسش مهمی را مطرح میکند:
- محیط زندگی تا چه اندازه رفتار و شخصیت ما را شکل میدهد؟
- آزادی ما تا چه اندازه وابسته به محیطی است که در آن زندگی میکنیم؟
در اینجا مفهوم آزادی، بسیار فراتر از رفع نیازهای جسمانی است. جامعهای که رفاه را فراهم میکند، همزمان میتواند هویت و آزادی انسان را نیز از او بگیرد؛ زیرا خواستههایی را بر او تحمیل میکند که لزوماً خواستههای واقعی خودش نیستند.
در مسافرخانهی یوبابا، همه ظاهراً آزاد هستند؛ غذا فراوان است، حمام آب گرم وجود دارد و همهچیز مهیاست.
اما در حقیقت، همه در قراردادهایی گرفتار شدهاند که بهتدریج نام، آزادی، زمان و هویتشان را از آنها میگیرد و در نهایت آنها را تنها به یک عدد تبدیل میکند.
به همین دلیل، مسافرخانهی یوبابا را میتوان تصویری انتقادی از فضای رقابتی کار و سرمایهداری دانست؛ فضایی که انسان را فرسوده و از خویشتن بیگانه میکند.
شخصیت مطیع محیط
نکتهی مهم این است که انسانها معمولاً با محیط زندگی خود همانندسازی میکنند و خواستههای دیگران را جایگزین خواستههای واقعی خود میکنند.
این همان چیزی است که روانشناس کارن هورنای از آن با عنوان «شخصیت مطیع محیط» (Moving Toward People) یاد میکند؛ شخصیتی که برای پر کردن خلأ درونی خود، بیش از حد به نیازهای دیگران وابسته میشود.
از سوی دیگر، تحقیقات نشان میدهند که محیط تنها رفتار ما را تغییر نمیدهد، بلکه حتی بر بیان ژنها (اپیژنتیک) نیز اثر میگذارد.
به بیان دیگر، استعدادهای ژنتیکی ما مانند کلیدهای یک پیانو هستند، اما این محیط است که تعیین میکند کدام کلیدها و با چه شدتی نواخته شوند.
در جامعهشناسی نیز، هیولا شدن بیچهره یادآور مفهوم ازخودبیگانگی (Alienation) در اندیشهی کارل مارکس است؛ انسانی که هویتش را از کالاها میگیرد و از جوهرهی انسانی خود فاصله میگیرد.
بیچهره در مسافرخانهی یوبابا، نماد انسان مصرفگرای مدرن است؛ موجودی که هرچه بیشتر از بیرون بزرگ میشود، درونش تهیتر و پوچتر میشود؛ سرشار از حرص، طمع و میل پایانناپذیر به داشتن.
میل به بلعیدن
در ابتدای داستان، پدر و مادر چیهیرو با اختیار خود، جذب این نظام مادیگرایانه میشوند و کمکم شکل انسانی خود را از دست میدهند.
این سکانس هشداری است دربارهی میل سیریناپذیر انسان به مصرف کردن؛ میلی که او را هرچه بیشتر به سمت ازخودبیگانگی سوق میدهد.
در چنین وضعیتی، انسان تنها به دنبال بلعیدن بیشتر، قدرت بیشتر و بزرگتر شدن عددی است که او را تعریف میکند.
شهر اشباح؛ زندانی درونی
شهر اشباح را میتوان نوعی زندان درونی دانست؛ زندانی که دیوارهایش از قوانین سختگیرانه، کار اجباری، فراموشی هویت، حرص، طمع و میل به بلعیدن ساخته شدهاند.
یوبابا و زنیبا را میتوان دو میل متضاد درون انسان دانست.
- یوبابا نماد دلبستگی به قدرت، ثروت و سلطه است.
- زنیبا نماد سادگی، عشق و رهایی است.
- بیچهره نمایندهی ناخودآگاه است.
- چیهیرو نمایندهی آگاهی؛ انسانی که در تلاش است ناخودآگاه و امیال درونی خود را بشناسد و آنها را مهار کند.
در نهایت، تمام این مسیر، تلاشی برای رسیدن به آزادی و رهایی از این زندان درونی است.
جمعبندی
برداشتهای گوناگونی میتوان از شهر اشباح داشت، اما شاید مهمترین پیام این اثر، مفهوم آزادی باشد.
آزادی از قیدوبندهای خودساخته و محیط زندگی.
آزادی از اسارت امیال درونی.
و در نهایت، رسیدن به بلوغ، خودشناسی و بازشناختن معنای واقعی زندگی.
